خرید بک لینک
بچهها دارند برنامه میریزند برای دور جدید نذر کتاب (برنامه جمع آوری کتابهای نو و دست دو از مردم و فرستادنشون به روستاها و مناطق محروم). همراهی من با این برنامه صرفاً یک اتفاق بود. یک اتفاق شیرین. یک اتفاق شیرین که خاطرات و تجربیات خوشی رو در سه دوره حضورم برام به جا گذاشت. این برنامه جمعیترین، ف

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

کاشکی برای فشارهای زندگی هم یک فشارسنج اختراع میشد و با چند تا قرص کاهش فشار برای رفع فشارهای کاذب و خودساخته و عصبی.

نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:18 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

گردش ایام و زمانی که میگذره و گذشتهها رو با خودش به دور و دورتر میبره و یادها که خاطره میشن و مایی که قلم به دست رنگ نو به سر و روی این خاطرهها میکشیم.

نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:21 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

رفت و برگشت تیغۀ برف پاک کن باران بهمن ماه را از جلوی چشمانمان کنار میزند. میلاد به مه نشسته است. آلودگی از سر شهر باز شده و نشسته به تن خیاباهای شیبدار و میرود که برسد به جنوب. درختهای مردد بین پاییز و زمستان لباسهای رنگ رنگ به تن کردهاند و همدستی قطرههای نشسته به شیشه آبرنگی ازشان ساخته به سرعت 60 کیلومتر در ساعت.

حیف که سکوت سکوت سکوت سکوت دیواری شده تا تجربۀ لذت مشترک یک زیبایی.

نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 20:49 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

میگه: من کسی رو ندارم. خانمم نمیتونه بیاد. بچههام هم سر کار هستند.

میشنوم: من کسی رو ندارم ... من کسی رو ندارم ... من کسی رو ندارم ...

نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 12:33 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

به بابا میگم اون دورهای که روسها آذربایجان بودند رو شما یادت میاد. میگه من خیلی بچه بودم. میآمدن روستاها علوفه جمع میکردند. ما هم بیخبر از همه جا. میگه یادمه سر درخت آلو نشسته بودم اومدن. دو تا شون هم شب خونه ما خوابیدن. بابا فرستاد یکی از اهالی ده که روسی میفهمید بیاد بگه چی میگن. شب رو مو

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

میگه: HD باید در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که بدان می نگری.
حس بعد از تمیز کردن شیشه عینک ...
نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 9:45 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶


دم به دم

شاید عادت مسخرهای باشه، اما مدتهاست که نفس کشیدن آدمها رو توی خواب بررسی میکنم. مبادا بیخبر رفته باشند ...


نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 17:52 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

* اولین نوروز زیر سقف مشترک. اولین گردهمایی قوم و خویش توی خونه کوچک ما. دید و بازدیدهای عید و چند تا پاگشا و یه مهمونی کوچیک خانوادگی. * اولین عیدی که یکی هست که لحظه های کش دار انتظار برای رسیدن مهمون ها رو به یکی از هیجانات زندگی تبدیل کنه. * دوازده به در کردیم. دلم میخواست بریم گردش و طبعیت گرد

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶


فاصله معنادار

دوری راه بی حکمت نیست. راه که دور باشه، فرصت میکنی قبل رسیدن خودت رو جمع و جور کنی. اشک هات رو پاک کنی، بغض هات رو قورت بدی.


نویسنده: آیِ با کلاه | در ساعتِ 13:39 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین فرهادی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 16:38

صفحه بندی